آسمان آبی کمرنگ
هوا سرد
زمین خیس و خوشحال
خورشید با ناز
کلاغها مثل همیشه در جستجوی رنگ
سکوت نارنجی درختها
هوای ولگردیه و انارخوری
فقط اگه این امتحانای لعنتی بذارن
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
آسمان آبی کمرنگ
هوا سرد
زمین خیس و خوشحال
خورشید با ناز
کلاغها مثل همیشه در جستجوی رنگ
سکوت نارنجی درختها
هوای ولگردیه و انارخوری
فقط اگه این امتحانای لعنتی بذارن
زمین
در آغوش آسمان
و خورشید
خسته وار و خجل از این هماغوشی
رنگها شفافتر شده اند
اول- دهانت طعم پیچ امین الدوله میداد بیشتر وقتها که گس بود و معطر (بیشتر وقتها که می گویم باید تا آخرش را خوب بدانی)
دوم- تو که می گویم یعنی آن که من نیست، نه که هر کسی باشد، یعنی تر اینکه به گمانم نخاستی خودت را جای من بگذاری (همیشه می توان فکر کرد من نتوانسته ام خودم را جای تو بگذارم)، باز هم یعنی تر اینکه نخاستی (یا نتوانستی یا ارزشش را نداشتم یا می توان یاهای زیادی گذاشت که البته در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی کند) همذات پنداری کنی، نه که فکر کنی این منفی است یا مثبت چرا که اگر تو بودن تو را (با آن چشمان خندان) دوست داشته ام و همچنین من بودن من تو را (که من من نیست)، اصولن نمی شود که من بشوی تو. {اگر سر در نیاوردی دوباره نخان که خودم هم سر در نیاورده ام هنوز البته به شرط اینکه تا اینجایش را خانده باشی}
سوم- از اینکه توی دوی بالا چنان حرفی به من زده ای هنوز شوکه ام
چهارم- اگر باور کنم توی تو به من چنان حرفی را با باور زده باید باور کنم که توی اول و دوم بالا توی من نبوده که موضوع میشود یک سو تفاهم چندین ساله لابد
پنجم- گفتم فرصتی است برای خودشناسی، دارم باور میکنم مشکل اساسی من من و منی که من تو نشد زیاده خاهی من است یا عدم رضایت از همه چیز، را حلی داری؟
ششم- تقسیم به نسبت که کنیم پنجم من(منظور از پنجم من همان بند پنجم این نوشته است و به همین صورت برای بقیه پاراگرافها) ناهمخان است با دوم تو که نگفته پیداست سهم من بیشتر است از این ناهمخانی. فقط می ماند این که تو چرا چنین حرفی زدی؟
هفتم- برای تو که چسبده ای به گذشته ای که نیست، رها کن از ما که گذشت بر تو مانده انگار
Last Christmas, I gave you my heart
پایت را روی پدال ترمز فشار میدهی
پسر خود را کمی عقب میکشد
But the very next day, You gave it away
شیشه را پایین میکشی
But the very next day, You gave it away
زیر لب زمزمه میکنم
But the very next day, You gave it away
صدای آهنگ را پایین میکشی
صدایم بلندتر میشود
Last Christmas, I gave you my heart
تا سر هاشم زاده میریم ما
زیر لب میخانم
But the very next day, You gave it away
This year, to save me from tears
I'll give it to someone special
مینشیند و در را میبندد
Once bitten and twice shy
دنده را عوض میکنی
I keep my distance but you still catch my eye
دستم را می گیری
Tell me baby do you recognise me?
Well it's been a year, it doesn't surprise me
با هم میخانیم
(Happy Christmas!) I wrapped it up and sent it
With a note saying "I Love You" I meant it
Now I know what a fool I've been
But if you kissed me now I know you'd fool me again
بلندتر می خانیم
(Oooh. Oooh Baby)
A crowded room, friends with tired eyes
I'm hiding from you and your soul of ice
My God I thought you were someone to rely on
Me? I guess I was a shoulder to cry on
A face on a lover with a fire in his heart
A man undercover but you tore me apart
Oooh Oooh
من وتو پسر دچار رعشه شادی شده ایم
Now I've found a real love you'll never fool me again
به گمانم پسر هم همراهیمان می کند
A face on a lover with a fire in his heart
(Gave you my heart)
A man undercover but you tore me apart
Next year
I'll give it to someone, I'll give it to someone special
special
someone
someone
I'll give it to someone, I'll give it to someone special
خانم ممنون پیاده میشم
who'll give me something in return
I'll give it to someone
hold my heart and watch it burn
ترمز میکنی
پیاده میشود
I'll give it to someone, I'll give it to someone special
I've got you here to stay
I can love you for a day
I thought you were someone special
gave you my heart
I'll give it to someone, I'll give it to someone
last christmas I gave you my heart
you gave it away
پیاده میشوم
پیاده ام میکنی
پایت را روی گاز فشار میدهی و دنده چهار
I'll give it to someone, I'll give it to someone
فریاد میزنی تا من هم بشنوم
میان سکوت و سرما ایستاده ام
دور و دور و دورتر میشوی
میشوم
به زمان من
هر شب یلداست
دیگر
قبلترها شبها چه دیرتر می آمدند
و چه زودتر میرفتند
در ساعتهای هم آغوشی
و
عشق
به زمان من که دیگر نمیپرسیش
شبها پایان ندارند
دیگر
هر شب یلداست
بی اناری که دان کنم برایت
بی خنده های مدامی که بی دلیل بر چشمانت بود
بی روشنی
برق شادمانه نگاه خندانت
(چطور با چشمانت میخندیدی مدام؟)
اینجا در نزدیکی های من
هر شب خورشیدی میمیرد
بی آنکه دوباره به دنیا بیاید
هر روز آغاز زمستانی است که می ماند و سردتر
سردتر
و سردتر
نیستی
هر شبی یلداست
بی جشنی
بی خنده ای
بی امیدی
تاریکی چسبنده هر شب
امان پاهایم را گرفته اند حتا
فلج شده ام؟
هر چیزی ممکن است
یعنی
بعد از اینکه تو ادعا کردی من دوستت نداشته ام
هیچ ناممکنی نیست
این یعنی اینکه هر چیزی ممکن است
هر چیزی
حتا اینکه "هر چیزی ممکن است" هم ناممکن باشد
چشمانم که رنگ تشنگی بیابان گرفتند
دستانم خشکیدند
و
بند بند
زیر هجوم تنهایی گسیختند
کاش
باران نگاهی رامشگر را امیدی بود
کاش
سرت را بالا بگیر مرد
سرت را که پایین بگیری هر خری یا هوس سواری گرفتن میکند یا پس گردنی زدن
سرت را بالا بگیر
رنگیترین خاب دنیا بوی تو را میداد، بوی عریانی نفسهایت.
صدایت میان نقش جهان میپیچید، صدای فیروزه ای کاشیها، صدای آسمان.
باد بوی تو را می آورد، هیچ کس نیست، خالی میدان سکوت خود را میخاهد فریاد بزند، صدای تو میان آجرها می پیچید آسمان کبوده ترمیشود. همه جا رنگین کمان، تویی اما تنهاییست این به گمانم
بر سکوت خالی میدان جای پاهای توست
گرمی سرد دستهایت بر گونه هایم، خابم؟
این همه رنگین کمان اینجا
باد می آید. می خانی:
هر عشقی میمیرد هر عشقی میمیرد هرعشقی میمیرد هر عشقی میمیرد
رنگین کمانها میان خالی میدان می رقصند و میگریزند، باد صدای تو را می آورد.
بوی عریانی تو را باد بر پوستم تنهاییم میکشد
مرده ام، رفته ام یا شاید تو بروی رفته باشی_ اما نمرده ای تو جاری در من سیالی، گرم میان رگهای انتظارم.
خواب تو را می بینم_ به هر قیافه درمی آیی به شکل مادر ترزا آهسته و صبور، فاحشه ای شوهر دار در تایلند، قربانی معبد میترا در یونان ، مادینگی گرگی در برف؛
خابهایم بوی تو را میگیرند، دست بر تنم میکشی به شکل درختی روشن در بیابان، اما تویی و باد صدای تو را می آورد.
باران میاید و باد صدای تو را می آورد. رنگین کمانی میشود دستهایم که به دیوار میکشمشان، روی دیوار آرزوها تو را مینویسم.
باران میاید و نامت را که فریاد میزنم بارن میشود، روان میشوی، مینوشمت.
فیروزه ی آسمان میدان میان باران گم میشود باران شده ا ی باران بودی حتا پیشتر "انه هیته" .
باد صدای تو را میاورد تنهایم
تنها هم نیستم
مرده ام.
من عشقی ام که مرده ام. تنها. خواب رنگی نقش جهان را میبینم بوی تو میاید.
دیوانه میشدم دست بر عریانی سینه ام که میکشیدی که میخندیدی که بخانی و بشنوم و فکر کنی که خابم و چشمانت خیس خنده باشند و آبدار.
خواب میبینم، خابها عوض میشوند اما همه جا نقش جهان است همه جا تویی. با تواما در نقش جهان نبوده ام پر رنگین کمان.
بیدارم یا بیدار بوده ام
خوابم یا خواب بوده ام
شاید باران ببارد که به دنبال رنگین کمان بگردم باد صدایت را بیاورد که تاریک وساکت نباشد.
جمعه های خاکستری بر شیشه های تنهایی پنجه میکشند
عقربه ها رسالت خود را پای دیوارهای همیشه غروب قربانی می کنند
تو نیستی
و
من
که بنشینیم پشت پنجره و سیب گاز زده هم را ...
و
من میدانم
در این نزدیکی
جمعه ای است که دیگر نتوان در برابرش ایستاد
و زمان به پایان خواهد رسد
این کابوس ناتمام
بیتو
به سر انجام
کاش آن روز بر سرخی سرد دستانم اشکی ریخته نشود.
جمعه ها بی دعوت به انتظار نشسته اند و چه هراسناک بر پنجره های هفته پنجه میکشند.